معرفی وبلاگ
سلام هدف اصلی من از ایجاد این وبلاگ در مرحله اول شاید بهانه ای باشد برافزایش دانش و علم خودم ، و بعد تبادل اطلاعات من الان دانش آموزم ... ولی خوب که فکر می کنم ،به این نتیجه می رسم ما آدما تا موقعی که نفس میکشیم در حالا آموختن و کسب دانشیم. بیتا کریمی
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 20588
تعداد نوشته ها : 4
تعداد نظرات : 22




Up Page

کدهای جاوا اسکریپت

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

يك روز تو يه خونه اي در فصل زمستون 2تا شكلات با طمع هاي آلبالو و پرتقال از دست مادر خونه افتادن روزمين ورفتن زيرگاز،هيچكس نتونست اونارو از زير گاز دربياره به خاطر همين تسليم شدن وديگه باشكلاتا كاري نداشتن.

شب كه شد وهمه خوابيدن2تاشكلات خودشون از زير گازبيرون اومدن ورفتن بالاي ميز ؛روي ميز يك ظرف پر از ميوه بود كه توش سيب،گلابي،پرتقال، انگور وموز بود اما آلبالو نبود.شكلات پرتقالي فورا از فرصت استفاده كرد،پوزخندي زدوگفت:آلبالووشكلات آلبالويي هيچ كدوم به دردنمي خورن!همشون بد مزّن.شكلات آلبالويي تعجب كرد وگفت:كي گفته مابدمزّه ايم؟خيلي هم خوشمزٌه ايم!

-ببين تو ظرف ميوه اثري از آلبالو نيست ولي درعوض 4تا پرتقال هست!

-اما اين هيچ ربطي به بد مزّگيمون نداره شايدفصل آلبالو نيست؟

-بهونه ي خوبي بود منم اگه جاي توبودم اين بهونه رو مي آوردم.

پرتقال همينجورهي خودشو خوشمزه تر ميدونست وتموم شدن مداوم پرتقالاي ظرف رو به رخ شكلات آلبالويي بي چاره ميكشيد.

روز هاي زمستون پشت سر هم سپري ميشد تا به بهار رسيد.بهار فصل آلبالوست ومسلّما ًتو هر خونه اي يه ظرف آلبالويي هست اما شكلات هاي زير گاز از وجود آلبالو مطّلع نبودن تا اينكه يك روز يه آلبالو از دست يكي از افراد خونه افتادكنارگاز،شكلات آلبالويي تا اين صحنه رو ديد سريع گفت:ديدي ماهم خوشمزه ايم!

-اين دليل نميشه كه تو هم خوشمزّه باشي تو كه خودآلبالو نيستي؟در هر صورت من از تو خوشمزّه ترم!

شكلات آلبالويي سرشوبه علامت نااميدي پايين گرفت.

شكلات پرتقالي گفت:حالا خودت فهميدي كه من از تو خوشمزّه ترم؟من اونقدر خوشمره ام كه حتي اگه دو سه ماه هم اين زير باشم، بازم منو ميخورن!

- نه ما اين زير خاك گرفتيم و خراب شديم هر چه قدر هم خوشمزه باشيم ممكنه بندازنمون سطل آشغال !

-من بايد بهت ثابت كنم كه خوشمزه ام.

-نه!نرو...

شكلات پرتقالي از زير گاز بيرون اومدو رفت خودشو روميز گذاشت .

مادر خونه وقتي اونو ديد گفت: اه اه چه شكلات خرابو كثيفي!

بعد اونو پرت كردتو آشغالي!بين اون همه كثيفي! شكلات آلبالويي وقتي اين صحنه رو ديد اشك از چشاش جاري شد .اون ياد گرفت كه هيچوقت نبايد مغرور باشه .بعد آروم آروم اززير گاز بيرون اومد و از اون خونه براي هميشه رفت.

چشمكبيتا كريميچشمك


1391/5/21 22:50
X